حکایتهای مدیریتی - شماره 1
درمنطقه ای میوه کم بود قانونی وضع شد که به موجب آن هرکس در روز تنها میتواند یک میوه بخورد.این قانون نسلها برقراربودومحیط زیست آن منطقه حفظ شد . دانه های میوه بر زمین افتادند ودرختان جدید روییدند مدتی بعد آنجا منطقه حاصلخیزی شد وحسادت شهرهای اطراف را برانگیخت . اما مردم هنوز هرروز فقط یک میوه می خوردند وبه آن قانون عهد باستان وفادار بودند اما علاوه برآن نمی گذاشتند اهالی شهر ها وروستاهای اطراف هم از میوه ها استفاده کنند . این فقط باعث میشد که میوه ها روی زمین بریزند وبپوسند . قانون جدیدی وضع شد که بموجب آن هرکس هرچه میوه می خواهد بخورد وهمچنین میوه ها را با همسایگان خود تقسیم کند .مردم قانون جدید را نپذیرفتند چرا که آن رسم قدیمی در جسم وروح مردم ریشه دوانده بود ونمی شد راحت تغییرش داد . کم کم جوانان آن منطقه از خود می پرسید ند این رسم بدوی از کجا آمده است . اما نمی شد رسوم بسیار کهن را زیر سوال برد وبنابراین تصمیم گرفتن روش شان را رها کنند.تنها کسانی که خود را قدیس می دانستند به آداب قدیمی وفادار ماندند .اما در حقیقت آنها نمی فهمیدند که دنیا عوض شده وباید همراه با دنیا تغییر کنند
نکته مدیریتی حکایت
تغییر وتحول قانونثابت ولایتغیر جهان هستی است . همه چیز در حال تغییر ودگر گونی است . آنچه که تغییر ناپذیر است و خود تغییر است حکایت تغییر وتحول حکایت همشیگی زندگی انسانهاست . بزرگترین بیم بشر بیم از تغییر است . مردم از افکار جدید , عادتهای جدید,محیط جدیدوروش جدید می ترسند ,غافل از آنکه اساس زندگی تغییر وتحول است وزندگی بدون آن قابل دوام نیست . تنها راه زندگی بهتر وطولانی تر آمادگی شما برای قبول تغییر وعملی کردن تحول هلی بزرگ است .
زندگی پدیده ایستا نیست . تنها دوگروه نمی توانند افکار خود را عوض کنند . دیوانگان تیمارستانها و مردگان گورستان . بزرگترین کشف نسل امرووز این است که انسان می تواند با تغییر ذهنیت خود , زندگی خود را تغییر دهد.
خدواند سر نوشت هیچ قومی را تغییر نمیکند مگر آنکه خودشان بخواهند.
کارکنان سازمانتان را با مفهوم وپدیده تغییر آشنا کنید تا مقاومت در برابر تغییر کاهشد یابد.